داستان چتر

داستان کوتاه چتر

نوشته :غلامحسین ساعدی

با صدای : مائده م.

ویرایش و تنظیم : امیر حسین

موسیقی :

غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) در سال 1314 (24 دی‌ماه) در تبریز به دنیا آمد، در خانواده‌ای کارمند و به قول خودش اندکی بدحال. ساعدی نوشتن را ابتدا به صورت گزارش و تفسیر در هنگامه‌ی نوجوانی آغاز و با نشریات فریاد، صعود و… همکاری کرد. نخستین آثارش را از 1334 در مجلات ادبی به چاپ رساند. او که در ابتدا به عنوان نمایشنامه‌نویسی چیره دست (با نام مستعار گوهر مراد) شهرت یافته بود،‌ با نگارش داستان‌های زیبایی چون «گدا»، «دو برادر» و «آرامش در حضور دیگران»، جایگاه خود را به عنوان یکی از خلاق‌ترین داستان‌نویسان ایران نیز تثبیت کرد. آثار او دستمایه‌ی برخی از بهترین فیلم‌های بلند سینمای ایران قرار گرفته است، که از جمله‌ی آنها می‌توان فیلم‌های “گاو” (ساخته‌ی داریوش مهرجویی، 1348)، “آرامش در حضور دیگران” (ساخته‌ی ناصر تقوایی، 1349) و “دایره‌ی مینا” (ساخته‌ی داریوش مهرجویی، 1353) را نام برد. ساعدی در دهه‌ی 40 که دوره‌ای خاص در ادبیات ایران محسوب می‌شود، رشد کرد و به تحصیل خود در رشته روان پزشکی ادامه داد. عمده‌ی فعالیت‌های قلمی ساعدی در حوزه نمایش نامه نویسی است و به همراه تنی چند هم چون بیضایی، رادی و نصیریان پیش زمینه‌ی تئاتر را بنیان نهادند. بخش دیگر از نوآوری او در زمینه تئاتر چاپ آثار پانتومیم تحت عنوان لال‌بازی‌هاست. ساعدی در اوایل دهه‌ی 50 گاهنامه‌ی الفبا را به همراه تنی چند منتشر نمود و در سال 56 همزمان با احمد شاملو در چاپ مجله‌ی ایرانشهر در خارج از کشور همکاری می‌کند. بعد از انقلاب نیز داستان‌های او هم چنان در کتاب جمعه، ویژه‌ی هنر و ادبیات چاپ می شد. کتاب شب نشینی باشکوه مجموعه داستان کوتاهی از ساعدی است. داستان‌هاي کوتاه اين کتاب حکايت زندگي طبقه متوسط کارمندان ادارات دولتي است که با افکار حقير، آرزوهاي محدود و آرمان‌هاي کوچک، عمر خويش را در انجام کاري تنک مايه و تکراري به تباهي سوق داده و سرانجامي جز مرگ و بيماري و ديوانگي نصيبشان نمي‌شود. داستان چتر داستان کارمندی است که بعد از اداره به خرید رفته و چترش را گم کرده است

141414-1

 

 

A man with an umbrella in the rain

14 دوست داشتمش

2 Responses

  1. amir hossein says:

    آخرای داستان احساس میکردم که لباسام خیس خیس شدن !

  2. نسترن says:

    خیلی گناه داشت… :(