این هفته درتاریخ ایران: نخستين ديدار شمس و مولانا در بازار قونيه

قسمت سوم، سیزدهم تا نوزدهم آذر

درباره ديدار نخستين شمس و مولانا سخن بسيار گفته اند. گروهي از آن به ديدار دو عاشق و برخي به ديدار دو معشوق ياد كرده‌اند. ديدار جان با جان هم گفته اند.معلوم نيست اگر آن ملاقات رازآلود رخ نمي داد اكنون نامي ازشمس و مولانا در عالم بود يا نه.

منابع: تارنمای (وبسایت) فرهنگستان هنر (www.honar.ac.ir)

www.mawulana.blogspot.com

www.drsadatkiaei.com

www.wikipedia.com

www.iranianshistoryonthisday.com

آهنگ: حسین علیزاده، آلبوم شورانگیز شهرام ناظری

این برنامه یک منبع تاریخی نیست و فقط به دنبال ایجاد علاقه به تاریخ یگانه کشورمونه.

اجرا، ویرایش صوتی و میکس: هادی

ضبط: مسلم

22 دوست داشتمش

9 دیدگاه‌

  1. hamid گفت:

    dastet dard nakone, aali

  2. man گفت:

    دوست داشتم

  3. دختر صحرا گفت:

    برای اطلاع بیشتر میتوانید به کتاب ” خط سوم ” نوشته صاحب الزمانی که به بررسی احوالات و زندگی جناب شمس پرداخته است مراجعه کنید .

  4. kara گفت:

    man in dastano ye joore dige shenide boodam ama kolan barnama ro doost dashtam. Entekhaabe moosighi aali bood. Ama kaash ehsaas tooye sedaye gooyande bishtar bood.

  5. علی گفت:

    می خاستم بدانم آیا شمس و مولانا هم جنس گرا بوده اند که عاشق هم بوده اند؟ آیا آن زمان هم این کارها (هم جنس گرایی) رواج داشته؟ با تشکر

  6. هادی گفت:

    من جواب این دو تا سوال رو نمیدونم و میشه در موردش مطالعه کرد. ولی رابطه های از جنس “مرید و مراد” کم توی تاریخ نبوده.

  7. mahdi گفت:

    حق با شمس بود یا حضرت محمد
    دوست عزیز و پژوهش گر:قضیه سئوال شمس از مولانا اینکه حضرت محمد بر تر است یا بایزید بسطامی
    و اینکه حضرت محمد میگوید (ماعرفناک بحق معرفتک)و بایزید گوید (سبحانی ما اعظم شانی)واینکه گفته اند مجمد دریا نوش بود و بایزید با جرعه ای مست شد این جواب برای عوام و قشریون است تا پرسش شمس به تکفیر کشیده نشود
    حقیقت چیز دیگر است که شمس و مو لانا در خلوت این راز را گشودند . وراز این گفتگو در مسئله وحدت و دوئیت است که دوئیت شامل منیّّت هم میگردد حال شما فکر کنید در حرف کدام یک وحدت و در حرف کدام منیّت و دوئیت هست میشود آنکه حرف از وحدت زده حق با اوست واو به مرحله فنا فیالله رسیده و او بر تر است نه او که در منیت و دوئیت باقی مانده است
    و اما مولا نا چگونه متحول شد
    شمس نخست او را سخت شکست بطوری که اگر استخوانهایش را میشکست بهتر بود .بعد از شکستن او دوباره تکه های او را راست پیوند زد و مولانائی جدید متولد شد بری از هرگونه تعصبات خشک زاهدانه

    و اما رایطه شمس با اولیای دین چگونه بود.او میگفت مرا با ائمه کاری نیست آنها معنی ظاهری قرآن را هم نمیدانند.
    در مورد حضرت فاطمه گوید: فاطمه رضي اللّه‏ عنها عارفه نبود
    مردم را سخن نجات خوش نمى‏آيد، سخن دوزخيان خوش مى‏آيد… لاجرم ما نيز دوزخ را چنان بتفسانيم[12]. كه بميرد از بيم! فاطمه رضي اللّه‏ عنها عارفه نبود، زاهده بود. پيوسته از پيغمبر حكايت دوزخ پرسيدى.[13]
    و در مورد حضرت محمد گوید: با محمد جز با اخوت نمى‏زيم
    نيز “محمد” فرزند “ملك‏داد”، شاگرد “ابوبكر سلّه‏باف”، معروف به “شمس تبريزى” مدعي است:
    با محمد جز با اخوت نمى‏زيم! بر طريق اخوت (برادرى) مى‏باشم! زيرا فوق او كسي است، آخر خداي (كه از ميان) نرفت. وقتي باشد كه ذكر بزرگى‏شان كنم (آن‏ها را به بزرگي ياد كنم) لكن از روي حرمت (احترام گذاشتن). باشد و تعظيم، نه از روي حاجت!![11]
    از این دو سخن هم میتوان فهمید که در عرفان هیچ تعصب نیست و جز خدا و وحدت همه بت پرستی است
    مولانامطابق آموزه های شمس گوید:
    هر دکانی راست سودائی اگر
    مثنوی دکان فقر است ای پسر
    مثنوی ما دکان وحدت است
    غیر وحدت هر چه بینی آن بت است

  8. نارسیس گفت:

    سلام
    مولانا و شمس همجنس گرا نبوده اند .
    مولانا زمانی که با شمس برخورد مینماید مفتی یا همان واعظ شهرقونیه بوده است و همسر و دو پسر داشته است . شمس نیز عارف و عالِم بوده است . عشق این دو تن به یکدیگر عشق معلم و شاگرد و مرید و مراد بوده است . شمس به دنبال یافتن انسانی که از منیَّت خود بیرون شود و دنیا را همچون او ببیند ، بیقرار از شهری به شهری می رفته است و آن را نمی یافته :
    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست …
    مولانا علیرغم پایبندی به زهد ها و قفل های این جهانی ، در درون خود آنچه شمس به دنبالش بوده نهفته داشته ، شمس این گوهر را می یابد و به پرورش و صیقل دادن آن می پردازد و هر معلمی عاشق چنین شاگردی دردانه و یگانه خواهد شد
    مولانا نیز استادی بی نظیر و ملکوتی می یابد که درهای حقیقت یک به یک بر او می گشاید و به او پر پرواز می دهد تا به سوی خدا و عالم ملکوت روان شود ….. و سر سپرده ی او میشود
    شمس در خانه ی مولانا عاشق دختر خوانده ی او می شود و با او ازدواج می کند و با مرگ همسرش آنقدر متالم میشود که بدون خداحافظی برای همیشه قونیه و مولانا را ترک می کند ….
    برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد زندگی و ارتباط مولانا و شمس به کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته ی دکتر عبدالحسین زرین کوب مراجعه فرمایید .

  9. Eli گفت:

    ببخشید ممکنه در مورد دو پسری که مولانا داشته توضیح بدید ! من چیزی پیدا نکردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.