داستان دوست نوشته صادق چوبک

داستان دوست

نوشته : صادق چوبک

منبع : کتاب چراغ آخر
انتشارات جاویدان علمی ، اسفند ماه 1344
اجرا : نارسیس
تنظیم : امیر حسین
موسیقی : موسیقی متن فیلم سرب – گیتی پاشایی
chubak-02صادق چوبک را میتوان در کنار نویسندگاین چون صادق هدایت و گلشیری از پدران رمان مدرن ایرانی نامید .اکثر داستان‌های وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و نادانی و پایبند به مذهب خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می‌شد سراغ شخصیت‌ها و ماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب می‌دادند و به شدّت ره به تاریکی می‌بردند. او یک رئالیست تمام عیار بود که با منعکس کردن چرک‌ها و زخم‌های طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت. به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه می‌دهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبه‌های مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمی‌دهد. از این منظر طبقهٔ فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم می‌شود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو می‌رود.
جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد.
این سومین اثر زنده یاد صادق چوبک است که صوتی کردم . پیشتر از این ، دو اثر پریزاد و پریمان و دزد قالپاق را در کتابنار قرر داده بودم .

“دوست ” هم مثل دو کار قبلی ، از کتاب “چراغ آخر ” گرفته شده ، و مثل دیگر داستان های این کتاب ، به یکی از زشتی های جامعه ی آن روز ، آن روزهایی که چوبک زنده بود می پردازد . با این وجود داستان زبانی شیرین و حتی در بعضی جاها طنز گونه دارد و تا آخرین لحظه مخاطب را به دنبال خود می کشاند ، مخاطبی که بی خبر از شوکی است که قرار است در آخرین لحظه به او وارد شود .

بافت داستان قوی و منسنجم و موجز است ، و آخرین جمله ای که در آن به زبان می آید این است :

” بخوابید !! ” …..

مثل این که چوبک تنها علاج دردها را در سکوت می داند ، یا شاید به انسان هایی اشاره می کند که در اوج دلشکستگی  و درد ، محکوم به سکوتی تلخ و جانسوز هستند و کاری از دستشان بر نمی آید .

 

قسمت های از متن داستان  :

 ……همان شب اول که بخانه او رفتم، از دیدن تجمل خانه او چنان خود را کوچک و ناچیز یافتم که حس کردم اصلا آمدن من باین دنیا کار بیهوده ای بود. واگر آزادمنشی و سادگی وبی پیرایکی و بی افادگی کریم نبود، آنشب از زور دستپاچگی وندید بدیدی، حتماً یکی دو تا از آن جامهای بلور «سِور» را که پر از شراب بود رو سفره واژگون میکردم و با ریختن چند قاشق قورمه سبزی، سفره سفید دست دوزی شده را برای همیشه آلوده میساختم……..

 

 ……پائیز قشنگی بود و تازه برگ ریزان شروع شده بود. آفتاب ولرمی که مزه آفتاب نخستین روزهای بهار را میداد میتابید. بساط را کنار استخر گستردیم و آتشی افروختیم و آبی برای قهوه جوشانیدیم و خوراک ها را رو سفره، رو زمین ولو کردیم و بخوردن نشستیم. و آنروز بود که من براستی بزیبائی لوسی پی بردم. دخترِ خیلی خوشگلی بود بسن نوزده سال و مثل بیشتر زنهای فرنگی با موهای بورِ سیر وچشمان کبود و پوستِ لطیف. چشمانش گیرائی چشمان زنان شرقی را داشت. بلند قد بود؛ آنچنان که دو سوم بلندی قدش از پاهاش بود تا میانش و یک سوم از میان ببالا. لبهای کلفتِ  برآمده  و بینی بسیار ظریفی داشت……

 

….. اتفاقاً من اولین کسی بوم که سرکار ستوان آمد بالای سرم. منهم جدّی و حق بجانب در حالیکه دستم رو قنداقِ تفنگم، که بغل دست راستم رو زمین افتاده بود گذاشته بودم، به جلگه مقابل نگاه میکردم. سرکار ستوان آمد دید من درستِ درست درازکش کرده ام. گفت«خوبه.» بعد گفت «رو بروت چه میبنی؟» آن دور دورها یک خرسوار میگذشت. من بی آنکه بسرکار ستوان نگاه کنم گفتم «یک سوار!» گفت: «بارک الله!» یه نوبت از کشیک معافی خودت بسرگروهبان بگو.» …..

dust

6 Responses

  1. امیرحسین says:

    خیلی چسبید …. شاید بیش از 5 دفعه گوشش دادم و هر بار بیشتر لذت بردم .

  2. نارسیس says:

    سلام امیرحسین جان
    خوشحالم که اینقدر خوشتون اومده … هر چی نباشه من دست پرورده ی گاه شنود هستم

  3. امیرحسین says:

    شما ما رو شرمنده میکنین . معلومه که اینطور نیست و این ماییم که داریم از تجربه شما استفاده میکینم .

  4. رضا says:

    داستان خوب با صدا و اجرای خیلی خوب ممنون.

  5. نارسیس says:

    سلام بر رضا
    قابلی نداشت ، و ممنون از حسن نظرت :)

  6. پریسا says:

    خیلی زیبا بود. هم داستان، هم صدا و هم موسیقی. ممنون از همگی :-)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.