مسافر، بخش سوم (پایانی)

بخش پایانی شعر مسافر از سهراب سپهری را به شما تقدیم می کنیم.

دکلمه: الهه

موسیقی: فرهاد

قسمتی از این شعر:

و من مفسر گنجشک‌های دره گنگم

و گوشواره عرفان نشان تبت را

برای گوش بی آذین دختران بنارس

.کنار جاده «سرنات» شرح داده ام

به دوش من بگذار ای سرود صبح «ودا»ها

تمام وزن طراوت را

که من

دچار گرمی گفتارم…

پس وظیفه شاعر-پیامبر، برداشتن فاصله بین جهان و انسانهایی است که زبان جهان را نمی فهمند. زبان گنجشکها را برای زائرین دره گنگ شرح می‌دهد و آنها را از رسوم مذهبی به اصل طبیعت بازمی گرداند. همچون بودا اصول رستگاری را «زیر سایه بانیان سبز تنومد» دریافته و به سوی شهر روانه شده و در «سرنات» آن آموزه‌ها را ارائه می‌کند: گوشواره‌ی نیایش بوداییان تبتی را برای دختران فقیر بنارس شرح می‌دهد. اینجا هم می‌خواهد فاصله ای را که بین اصل عرفان گذشته، و مذهبی که آیینهایش بی‌معنا جلوه می کنند بردارد. و در پاسخ به فقر مادی ساکنان هند (ساکنان زمین)، آنها را متوجه جواهری اساطیری کند: نگهبان مقدس تبت
حال این پیامبر شاعر برای انجام این رسالت نیایش می‌کند و کمک می طلبد. تمام وزن طراوت را از الهه صبح دوران اساطیری وداها می‌طلبد.
 می‌خواهد که بار سنگین انتقال طراوت را به او بسپارند زیرا این شاعر-پیامبر دچار گرمی گفتار است و به دنبال سایه‌ی پرطراوتی است که آرام بگیرد…

گرفته شده از: وبسایت شخصی حامد بیدی، برای توضیحات بیشتر راجع به شعر مسافر به این وبسایت رجوع کنید

 

Cover-Green

 

201104161343-essays

17 دوست داشتمش

۱ دیدگاه

  1. گلاره گفت:

    بسیار گوش نواز….مجموع عزیزان خسته نباشید …..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.