داستان دفترهای تک برگ

تاکسی زرد جلوی یک خانه با شیروانی قرمز می ایستد. راننده تاکسی با احترام در را برایم باز میکند….

ادامه داستان را در این برنامه بشنوید.

نویسنده: محمدرضا

اجرا، ویرایش و میکس: ناصر

ضبط: مسلم

2 Responses

  1. امیر رضا says:

    داستان عــالی تمام شد، موزیک پایانی هم در خاتمه ی خوب داستان بسیار تاثرگذار بود. خیلی ممنون

  2. سيامك says:

    تبريك مي گم داستان جالبي بود، شروع و پايان نفس گيري داشت، يه مقدار منو ياد فيلم اسمان وانيبي انداخت موضوع فيلم، موزيك پاياني خوب بود و صداي راوي دلنشين بود، جاي فيد شدن موزيك و اتصال و اورلب مناسب موزيك و روايت بعضي جاها خالي به چشم ميومد، باز هم تبريك

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.